×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true
ویژه های خبری
true
    امروز  دوشنبه - ۳ آذر - ۱۳۹۹  
true
false
احساس رنج و خوشی؛ کلید انتخاب

من معتقدم رفتار آدمی تحت کنترل دو نیرو است؛ به عبارت دیگر دو نیروی کششی ما را در مسیر زندگی به جلو یا عقب می برند: فرار از ناراحتی و اشتیاق رسیدن به خوشی . این دو نیرو عامل اصلی حرکت هر بشری در این دنیا است. این دو نیرو زندگی شما را در کنترل دارند، گاهی شما را به جلو می رانند و گاه مانع حرکت تان می شوند. همواره به خاطر داشته باشید هر کاری در زندگی انجام می دهید، جهت دوری جستن از ناراحتی و یا برای دست یافتن به خوشی است.

چرا خانم ها آرایش می کنند ؟

نمی دانم شما خواننده ی عزیز خانم هستید یا خیر، اما من معمولا از بانوان می خواهم در صورتی که امروز آرایش کرده اند، دست خود را بالا ببرند. ۹۰ درصد خانم ها دست خود را بلند می کنند؛ حتی گاهی ۹۹ درصد. اما تصور می کنید خانم ها به چه دلیل آرایش می کنند؟ شما چه طور ( البته اگر خانم هستید)؟ شما به چه دلیل آرایش می کنید؟ آیا هر روز صبح از خواب بیدار می شوید، لوازم آرایش تان را روی میز می چینید، به آینه نگاه می کنید و به خود میگویید: «خدایا، من واقعا عاشق این کار هستم.»؟ مسلما خیر. احتمالا شما نیز به یکی از دلایل زیر آرایش می کنید:

چون با آرایش کردن احساس جذابیت بیشتری می کنید؛ پس در واقع برای دستیابی به خوشی . و یا شاید آرایش می کنید چون به خود میگویید وقتی آرایش می کنم در نظر مردم خواستنی تر هستم و بیشتر برای برقراری ارتباط با من تمایل دارند؛ یعنی باز هم دست یافتن به رضایت و خوشی. برخی هیچ علاقه ای به آرایش کردن ندارند، صبح ها بیدار می شوند و اصلا دلشان نمی خواهد آرایش کنند و حتی در کمال عصبانیت به خود می گویند: «خوش به حال مردها که مجبور نیستند این کار را بکنند!» اما با این حال هنگام بیرون رفتن از خانه حتما آرایش می کنند. چرا؟ به این دلیل که مغزشان به آنها می گوید اگر این کار را نکنند و به خیابان بروند ممکن است کسی جلوی راهشان را بگیرد و بپرسد: «هی، مریض احوالی ؟»

برخی نیز هستند که به دلیل ترکیبی از این دو حالت، یعنی هم به سبب احساس رضایت و هم به دلیل مشاهده ی برق تحسین در چشم دیگران آرایش می کنند. فرقی نمی کند؛ به هر حال همه در پی به دست آوردن خوشی هستند.

یخ کردن یعنی چه؟

 

 

حال سؤالی دارم: تا کنون یخ کرده اید؟ سؤالم بی معنی است؟ شاید، اما می دانید یخ کردن یعنی چه؟ درست نقطه ی مقابل قدرت درونی. یخ کردن یعنی فعالیت نکردن. یعنی اینکه بدانید لازم است کاری انجام دهید اما آن را شروع نکنید و یا ادامه اش ندهید. یخ کردن همان قاتل موذی انسان ها است. این احساس بتدریج در شما رخنه می کند، رشد می یابد، بزرگ می شود و چیزی نمی گذرد که کنترل زندگی تان را به دست می گیرد. طولی نمی کشد که کاملا بی تحرک می شوید. در جایگاهی قرار می گیرید که لایق شما نیست و آن را نمی شناسید. چنان یخ می کنید که حتی متوجه از بین رفتن آزادی تان نیز نمی شوید.

اما چرا یخ می کنیم؟ چرا نمی توانیم از آن قدرت درونی که در ابتدا از آن صحبت شد استفاده کنیم؟ بیایید با هم ببینیم چرا این گونه متوقف می شویم، چرا هیچ کاری نمی کنیم و چرا یخ می زنیم.

پاسخ این سؤالات را می توان با کمک همان قانون فرار از ناخوشی و اشتیاق به خوشی داد. اگر کاری نمی کنیم به این دلیل است که تصور می کنیم شروع تلاش ناخوشایندتر از انجام ندادن آن است. به عبارت دیگر، معتقدیم با بیکار نشستن، درد و ناراحتی کمتری به سراغمان خواهد آمد. شاید بگویید: «نه تونی، این طور نیست. من می دانم اگر این کار را شروع یا تکمیل کنم از خوشی حاصل از موفقیت در آن بهره مند خواهم شد.» بله، مسلماً. اما در ناخودآگاه شما ثبت شده است برای اینکه کاری را انجام دهید باید ناراحتی زیادی تحمل کنید و اکنون، این ناراحتی برای شما به مراتب ملموس تر است. در حالی که شاید خوشی ناشی از موفقیت هیچ گاه به حقیقت نپیوندد. این طور نیست؟ تنها به سخنان من بسنده نکنید. در خلوت حرفهایم را بررسی کنید و دریابید که آیا شما نیز همین احساس را دارید یا نه.

حال مثال دیگری می زنم: شاید شما نیز از جمله کسانی باشید که بارها به خود گفته اند: «دیگر می خواهم لاغر شوم. از این اندام نامتناسب خسته شده ام. باید از همین فردا رژیم لاغری مناسبی را شروع کنم.» اما واقعا پیروی از رژیم های غذایی لاغری تا چه حد می تواند مفید باشد؟ به نظر من بندرت کسی قادر است به این شکل خود را لاغر کند. در واقع، مطالعات نشان می دهند ۹۵ درصد کسانی که با رژیم غذایی لاغر می شوند، پس از دو سال نه تنها وزن از دست رفته را باز می یابند بلکه ۲ پاوند چاق تر از قبل می شوند. چرا؟ زیرا تلاش برای به دست آوردن ناراحتی و ناخوشی بندرت با موفقیت همراه خواهد بود.

میل به خوشی و فرار از ناراحتی، مکانیسمی طبیعی

میل به خوشی و فرار از ناراحتی، مکانیسمی طبیعی است که تنها در کنترل مغز قرار دارد. هرگاه بخواهید کاری انجام دهید که معتقدید درد و ناراحتی به دنبال خواهد داشت، مغز سردرگم می شود و نمی تواند سرسوزنی به شما کمک کند. تنها چیزی که از این تلاش به دست می آورید، احساس یأس و ناامیدی است. پس چگونه می توان لاغر شد؟ چگونه می توان الگوهای تغذیه را تغییر داد، آن هم به گونه ای که همیشه در وزن طبیعی باقی بمانیم؟ خوب، اولین کاری که خود من انجام دادم این بود که غذاهایی را که خیلی می خوردم کشف کردم. شما نیز آنچه را معمولا می خورید ( و زیاد هم می خورید) می شناسید. سپس از خود بپرسید چرا این مواد غذایی را در رژیم غذایی خود گنجانده اید ؟ چون خرید. آنها آسان تر است؟ و یا از مواد غذایی دیگر ارزان ترند؟ مسلما این تصورات حقیقت ندارند. شما تنها به یک دلیل چنین غذاهایی می خورید: چون از خوردن آنها لذت می برید. شما خوردن شکلات را دوست دارید و از خوردن آن لذت می برید؛ بنابراین در مغز شما ارتباط عمیقی بین خوردن شکلات و احساس لذت به وجود آمده است. حتما می گویید: «بله، اما چاقی به دلیل خوردن زیاد هم بسیار ناخوشایند است.» مسلما، ولی اکنون لذت خوردن شکلات را با تمام وجود حس می کنید در حالی که حس ناخوشایند چاقی بسیار کم رنگ تر به نظر می رسد. اگر بخواهید انتخاب کنید کدام را بر می گزینید: لذت شکلات یا ناراحتی چاقی را؟ به احتمال زیاد لذت شكلات. خوب پس چه باید کرد؟ همه می دانیم جهت ایجاد یک تغییر مهم در زندگی نباید وقت را تلف کرد، بنابراین تنها یک راه باقی است: برای ایجاد تغییرات دائمی باید حتما نحوی شکل گیری احساس لذت و ناراحتی را تغییر داد. چگونه؟

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false