×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true
ویژه های خبری
true
    امروز  جمعه - ۲۴ آبان - ۱۳۹۸  
true
false
پایگاه جامع پاکدشت نیوز به نقل از کتاب مشتاقان مشتاق :
زندگینامه و گزیده ای از اشعار شاعر و فرهیخته گرامی قاسم بوربور اژدری
زندگینامه قاسم بوربور اژدری - پایگاه جامع پاکدشت نیوز

آقای قاسم بوربور اژدری که از دبیران فرهیخته و موفق آموزش و پرورش پاکدشت می باشد از اعضاء پر و پا قرص و همیشگی مشتاق می باشد و با وجود مشغله اداری و مسئولیت های مختلفی که دارد می کوشد از فرصت ها استفاده کنند و در مشتاق حضور یابد.

ایشان اشعار سروده شده را به دقت گوش میدهد و نظرات و نقدهای جالب و مورد پسندی را نیز ارائه میدهد که مورد توجه قرار می گیرد.

قاسم بوربور اژدری که بیشتر به سبک کلاسیک شعر می گوید «قسمت» تخلص می کند و از آنجایی که ایشان بیوگرافی کاملی از خود نوشته است عین مطالب نوشته ایشان با نمونه ای از اشعارشان را می آوریم.

 

زندگینامه قاسم بوربور اژدری از زبان ایشان

 

« به نام خداوند بخشاینده مهربان »

اینجانب قاسم بوربور اژدری متولد خرداد یک هزار و سیصد و پنجاه و دو شمسی، از اهالی روستانشین و خون گرم و مهمان نواز روستای ابراهیم آباد از توابع بخش شریف آباد شهرستان پاکدشت هستم.

دوران کودکی و طفولیت را در زادگاهم ابراهیم آباد که هنوز دوستش دارم و هر روز فرسنگ ها راه را برای دیدنش طی می کنم گذراندم. بهترین و ماندگار ترین خاطراتی که از آن دوران به یاد دارم بازی با دوستان و برادران و بچه های همسایه بود و گاهی هم که تنها می شدم، خود را با دنبال بازی با پروانه ها و گرفتن آنها و هم صحبتی با آنها مشغول میکردم. یادم هست بیشترین تنبیهی که از پدر و همسایه ها می شدم به خاطر دنبال کردن پروانه ها بود ، نه به خاطر این که آنها پروانه ها را دوست داشتند، بلکه بخاطر خرابکاری ها و آسیبی که به مزرعه می زدم و گلها و بوته ها و … را زیر پا لگد می کردم بود.

بگذریم. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با مشقت زیاد به خاطر هوش و استعداد فراوانم در همان محل زادگاهم گذراندم. همکلاسی ها و معلمان بسیار خوبی داشتم. معلم پنجم ابتدایی من آقای حسین درخشانی بود که شهید شد و خدا بیامرزدش.

دوران دبیرستان را بر خلاف میل باطنی پدر و مادر و برادرانم که آن هم باز به خاطر هوش و استعداد فراوانی بود که من از آن زیاد بهره مند نبودم، در دبیرستان ۲۲ بهمن پارچین سپری کردم و بر خلاف انتظار همه با بهترین نمره ها و بهترین و بالاترین معدل دیپلم گرفتم و از آنجایی که علاقه شدیدی به معلمی داشتم در رشته دبیری معارف مرکز تربیت معلم شهرستان دامغان ادامه تحصیل دادم و از سال ۱۳۷۵ تا کنون در آموزش و پرورش پاکدشت مشغول خدمت هستم. و فعلا نیز معاون پرورشی مدرسه مبارزان شریف آبادم.

اما از همه این حرف ها که بگذریم، من شعر گفتن را وقتی مادر خدا بیامرزم برای نوه هایش لالایی می خواند و در کنارش شعرهای محلی را برایشان زمزمه می کرد یاد گرفتم. راستش اول فکر می کردم شعرهایی که ایشان می خواند از شاعران و نویسندگان مشهور مملکت بوده است ولی از آنجایی که ایشان سواد خواندن و نوشتن نداشت و حتی مکتب هم نرفته بود بعدها که بعضی از اشعار به خاطرم می آمد فهمیدم که همه را خودشان می سرود و چون کسی هم اهل دل کنارش نمی دید مجبور بود فراموششان کند و حقیقتا من شعر گفتن را از آن موقع و از ایشان یاد گرفتم و اما اولین شراره های ادبی من در سال ۱۳۷۵ زده شد که علتش را فقط خدا می داند و مونس تنهایی های همیشگی من استاد کرمانی عزیز، به جرات می توانم بگویم اگر شعری یا مطلب ادبی در کارنامه من هست بعد از خدا اولین کسی که آن را شنیده و تصحیح و تنقیح و پرورانده ایشان بوده اند و باز از این فرصت استفاده می کنم و پاسخ سوال خیلی ها رو که می گویند چرا شما رنگ و بوی شعرتان شبیه اشعار استاد کرمانی است را با این بیت مشهور سعدی علیه الرحمه میدهم که فرموده اند:

گل خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محزونی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دل آویز تو مستم

بگفتا : من گلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

وگر من همان خاکم که هستم

به همین خاطر باید بگویم که من شعر کلاسیک را فقط و فقط در محضر استاد کرمانی یاد گرفتم و بس و بابت این مرحمتشان بی نهایت از ایشان سپاسگزاری مینمایم. جدای از اینکه در کنار استاد و شاگردی برای من سایه سرو همدل و همراز و مونس همیشگی بوده اند، خدا حفظشان کند. اولین شعرم را برای همسرم که خیلی هم دوستشان دارم و مادر دو دخترم ثنا و ثمین هستند گفتم که با این دو بیت شروع می شود:

نگاه بی کلام تو هزاران گفته ها دارد

کمان بدر ماه تو مرا صد قبله ها دارد

 من از آن صدق گفتارت که با من بود دانستم

درخت همتم با تو فراوان میوه ها دارد

شعرهای اولیه ام را در دفتر استاد کرمانی که هر روز به غیر از جمعه ها من را به حضور می پذیرفتند گفتم و بعدها که انجمن ادبی مشتاق با حضور مرحوم استاد علیرضا طالقانی کلید خورد به همراه دیگر دوستانم آقایان حضرتی و خانم احمدلو و خانم عامری و همسر خودم خانم رمضان ماهی و با حضور همیشگی و بدون غیبت استاد کرمانی به آنجا می رفتیم و دور هم جمع می شدیم و شعرهایمان را تصحیح و قرائت می کردیم و الان هم چند سالی است در محضر استاد کرمانی به یاد آن ایام و با همان نام تهیه و تدارک دیده اند می رویم و اشعار دوست داشتنی عزیزانم را میشنوم و از آنها درس می گیرم و بهره مند میشوم.

در کنار شعر و شاعری و نویسندگی، فرصتی پیش آمد تا مدتی در خدمت عزیزان نویسنده و شاعر و هنرمند شهرستان به عنوان مسئول انجمن ادبی اداره ارشاد پاکدشت باشم و تمام سعی خودم را کردم تا این عزیزان با شعرای مطرح کشوری و معاصرمان بیشتر آشنا شوند و رفت و آمد بین این عزیزان و اساتید را فراهم نمایم. همین جا لازم می دانم از حضور سرسبز و ارزشمند اساتیدی چون استاد مشفق کاشانی و استاد عبدالجبار کاکایی و دیگر عزیزانی که با انجمن ادبی ما همکاری می کردند تشکر نمایم. تقریبا دو سالی هم به عنوان مشاور فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی پاکدشت بدون هیچ چشم داشت مادی و غیره خدمت کردم و امیدوارم که اگر قدمی یا قلمی در راه خدمت به اعتلای فرهنگ شهرمان برداشته باشم مورد قبول درگاه ایزد منان قرار بگیرد. الان هم که در حال نوشتن این عرائض هستم یک سالی هست که در بخشداری شریف آباد در خدمت بخشدار محترم فرهنگ دوست و ادب پرور شهرمان جناب آقای حاج محسن صادقی پیروز به عنوان مشاور فرهنگی انجام وظیفه می کنم و اعتراف می کنم که ایشان علاوه بر این که یک بخشدار سیاسی و عمرانی می باشند بیشتر فرهنگی و فرهنگ دوست و ادب پرور هستند و این امر بر هیچ کسی پوشیده نیست و همین جا باز لازم می دانم از خدمات فرهنگی ایشان صمیمانه تشکر و قدردانی نمایم. و از خدای متعال می خواهم اگر کار فرهنگی ناقابلی از دست این حقیر برای مردم صورت گرفته است به لطف و کرم خویش قبول نماید. ان شاء الله.

قاسم بوربور اژدری

(۱۳۸۸)

نمونه اشعار قاسم بوربور اژدری :

« گوش به زنگ »

گوش به زنگم که کسی درد مرا دوا کند

گره ز بند این دل شکست خورده وا کند

کسی که با فرشته ها دخیل عشق بسته است

مگر به غیر حق شود کسی دگر صدا کند

تمام عمر گشته این دلم به جستجوی روی او

فغان و ناله سر دهد، خدا خدا خدا کند

در این هجوم بی کسی نشسته ام به انتظار

که تا طبیب درد من به عهد خود وفا کند

اگر به خانه ی دلم گذر کند به اشتباه

دلم به کام می رسد اگر چه او خطا کند

نگاه بی کلام او شرر به عالمی زده

فدای یک نگاه او اگر به ما عطا کند

دوبیتی :

دلم تا دید آن سرو بلندش

فتاده یک سره در دام و بندش

از این ترسم بماند تا قیامت

رها کی یابد از زلف کمندش

****

مژده بده ، مژده بده ماهِ شبستان رسید

رونق عهد شباب باز به بستان رسید

یار سفر کرده بین آمد از راه دور

یوسف گم گشته باز در بر کنعان رسید

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false