×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true
ویژه های خبری
true
    امروز  یکشنبه - ۲۶ آبان - ۱۳۹۸  
true
false
زندگینامه و گزیده ای از اشعار على محمد محبوبی «درویش»

آقای علی محمد محبوبی یکی از شاعران شهر پاکدشت است که علاوه بر شنا در زمینه های مختلف هنری هم تبحر کافی دارد. ایشان مجری برنامه های جشن ها و مراسم مختلفی است که در سطح شهر به خصوص مراسمی که از سوی ارگانها و سازمان ها صورت می گیرد به خوبی می باشد . علاوه بر آن در امور شعبده بازی و تردستی هم ید طولانی دارد که مدتها مدعوین را سرگرم می کند..

ایشان در سال ۱۳۲۶ در یزد متولد شده است و تحصیلاتش دیپلم ریاضی است. اشعار آقای محبوبی بیشتر در قالب طنز و مناسبتی سروده می شود که وقتی با صدای رسای خودشان خوانده می شود هم جالب است و هم به خوبی به دل می نشیند. آقای محبوبی حدود ۲۰ سال است که حتی در برنامه ها به مناسبت های گوناگون خواننده مراسم هم میباشد و در جای خود به مداحی و منقب ائمه اطهار هم می پردازد.

به طوریکه خود می گوید حدود ۶ سال در صدا و سیمای استان یزد فعالیت هنری داشته و میان پرده هائی هم در برخی از شبکه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران اجرا کرده است.

ایشان به حمایت از محیط زیست و مخالفت با آلودگی هوا و تشویق مردم در بهبود ترافیک با دوچرخه ۳ متری که از ابتکارات خودشان است. به چند استان مسافرت کرده و در خیابان برنامه در حمایت از ترافیک اجرا کرده که لوح تقدیرهای گوناگونی از اداره راهنمایی و رانندگی و میراث فرهنگی ، تربیت بدنی و ، استان یزد دریافت نموده است. قسمتی از بیوگرافی آقای محبوبی عینا از نوشته خودشان آورده می شود.

” اینجانب دارای ۳ دختر و یک پسر و مستاجر هستم ۲۰ جلد از مجموعه اشعار و چندین اثر دیگر دارم و امیدوارم همه صاحبخانه شوند و شرمنده مقابل زن و بچه نباشند. ۱۵ سال است که شعر می گویم وقتی پی به دقیق سرودن شعر بردم که در خانه مشتاق در کلاس درس استاد ادیب و شاعر و فرزانه جناب آقای کرمانی «کلام» مشق شعر و ادب آموختم ”

تخلص آقای محبوبی درویش است ، چند نمونه از سروده های ایشان را در اینجا می آوریم.

 

 

** درد دل مستاجر **

بس که گشتم از پی جا زار و سرگردان شدم

در جوانی هم چو پیران خسته و الان شدم

می کشم هی روز و شب من ناز صاحبخانه را

در تملق نزد ایشان صاحب عنوان شدم

او بود ارباب و من گردیده ام چون نوکری

من غلام با وفای حضرت ایشان شدم

می دهد دستور دمادم می زند پیوسته غر

از حراسش سر به سر من تابع آنان شدم

دیشب آمد تا بگیرد او اجاره خانه را

رفته در گنجه ز بیمش تا سحر پنهان شدم

کرده تهدیدم که باید خانه را خالی کنی

از غم تهدید او افسرده و گریان شدم

کردهام من اشتباهی نادم باقی عمر

شهر خود را ول نمودم راهی تهران شدم

ده نجات دروش خود از این کلام ها ای خدا

در نبردی تن به تن من خارج از میدان شدم

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false