×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true
ویژه های خبری
true
    امروز  چهارشنبه - ۱۳ آذر - ۱۳۹۸  
true
false

فرازهایی از زندگی شهید مظلومه حاجیه منّور کفائی زاده تهران ( قمی )

شهید مظلومه در سن ۶ سالگی مادرش را از دست داد و از همان آغاز کودکی زندگی توام با رنج و مشقت را تمرین نمود تا بتواند در ادامه حیات پر برکتش بار غم های فزونتری را بر دوش بکشد. از آن تاریخ به بعد تنها برادرش حسین تحت تربیت و سرپرستی پدرشان حسن با احکام اسلامی آشنا می شدند و با اینکه هیچکدام به مکتب نرفته بودند ولی در هرجائی از بیابان که گوشه ای از زمین جهت برگزاری نماز هموار شده بود، هر رهگذر آشنایی که از آنجا عبور می کرد می دانست که این محلی است که فرزندان یتیم حسن جهت چرانیدن گاو و گوسفند به بیابان رفته اند در آنجا نماز گزارده اند و بهمین جهت به پاکی  وایمان مشهور بودند و در چهارده سالگی با همسر بزرگوارش حاج حسین قمی که کشاروزی ساده بود و در آن روزگار به دلیل تقوی زاید الوصف و انس وعلاقه به مسجد و مسائل مذهبی به شیخ حسین معروف بود ازدواج نمود و یکسال بعد پدر خود را از دست داد. حاصل این وصلت یک دختر و شش پسر بود که اسامی آنان به ترتیب عبارت است از :

هم چنین بخوانید : زندگینامه و مناجات نامه شهید حاج ولی الله قمی

۱-شهید حسن قمی که در سن ۳۱ سالگی در سمت فرماندهی سپاه بوکان در سال ۱۳۵۹  در آن شهر به شهادت نایل گشت.

۲- برادر مهندس حاج محمد قمی که فعلاً به عنوان نماینده محترم مردم پاکدشت در مجلس شورای اسلامی و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران فعالیت می نمایند.

۳- شهید علی قمی که در سن ۲۴ سالگی چهارماه پس از شروع جنگ تحمیلی در هنگام حصر آبادان در آن شهر به دست حزب بعث به فیض شهادت نایل گردید.

۴- شهید حاج ولی الله قمی که در مورخ ۵/۵/۶۷ در منطقه عملیاتی اسلام آباد( مرصاد ) در درگیری با منافقین که به نمایندگی از استکبار جهانی به آن منطقه آمده بودند به فیض شهادت نایل گردید .

۵- حاج محسن قمی که خود مجروح جنگ تحمیلی است و در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل می باشد.

۶- برادر احمد قمی که کوچکترین فرزند خانواده است در شرایط فعلی کمک و مددکار پدر رنجدیده خود می باشد.

ضمناً فرزند ارشد شهید حسن قمی نیز اسماعیل دیگری است که این شهیده مظلومه به اسلام عزیز هدیه نموده است بنام شهید وحید قمی کمه در سن ۱۶ سالگی در عملیات والفجر ۳ در پادگان حاج عمران عراق به شهادت نائل گردید.

شهیده منور کفائی زاده تهرانی برای همسرش( حاج حسین قمی ) همسری مهربان وغمخوار و همفکر بود و در کارهای کشاورزی وی را همراهی می کرد و محور محبت و الفت در خانواده بود.

برای فرزندانش پشتوانه ای محکم و کانون پر از مهر بود  در مراحل مختلف زندگی همیشه مشاور خوبی برای آنان به شمار می رفت.

این شهیده مظلومه که خود از نزدیک شاهد جنایت ضد اسلامی طاغوت و طاغوتچه ها بوده است و شلاق خان ها را بر پیکر کشاورزان مستضعف از نزدیک لمس کرده بود کینه عجیبی از رژیم بر دل داشت وهمواره در فعالیت های ضد رژیم همکاری می کرد و مهارت عجیبی در مخفی کردن جزوات و کتاب های ممنوعه و دسته بندی آنها در منزل داشت و حیاط بزرگ مسکونی خانواده خاطرات بسیاری از این قبیل بیاد دارد. همچنین در تظاهرات ضد رژیم شرکت داشته و حضور فعالی در اقدامات انقلابی داشت و حتی در شبی که مزدوران رژیم به مسجد امیرالمؤمنین مامازند هجوم بردند ایشان به همراهی چند نفر از خواهران از بالکن مسجد با پرتاب مهر و سنگ به سوی مأمورین شاه به مقابله با آنها پرداخته بودند.

فرزند این شهیده مظلومه، حاج محمد قمی چنین می گوید:

مادرم علاقه زیادی به ائمه اطهار داشت و زمانی که غذای نذری می پختند به شدت همکاری می کرد. او آشپز بسیار ماهری بود. شب نهم ماه محرم ( شب تاسوعا) که همسایه ما نذر داشت و غذا به عزاداران حضرت ابوالفضل العباس(ع) می داد همه اطرافیان می گفتند که منور خانم بسیار عجیب است شب های تاسوعا در آب جوش دست می کند و دست او نمی سوزد واین زبانزد خاص و عام شده بود. ولی من باور نمی کردم، می گفتم چطور می شود که آب جوش دست را نسوزاند. به مادرم گفتم که من باور نمی کنم گفت من لایق نیستم ولی امساب بیا و تماشا کن از معجزه اما حسین(ع) و ابوالفضل العباس (ع) است. شب نهم تاسوعا شد و من پای دیگ رفتم ودیدم که در آب جوش دست می کند و دست او نمی سوخت وحتی آتش های زیر دیگ را با دست خود جابجا می کرد و نمی سوخت.

هنگامی که در مصائب وارده به ایشان بانوان و خانم های اهل محل به او دلداری می دادند واظهار دلسوزی و همدردی می کردندذ می گفت شما به مصائب حضرت زینب(س) گریه کنید. همه ما باید از زینت ( سلام الله علیها) درس بگیریم . فرزندان من به راهی رفتند که امام حسین(ع)  رفت . خدا را شکر می کنم که بچه هایم شهید شدند  و اسلحه بر روی اسلام نکشیدند تا اعدام شوند و باعث روسیاهی ما باشند. ما انشاالله پیش حضرت زهرا(س) روسفید هستیم . او در هنگام تدفین سومین فرزند شهیدش در کنار مزار او چنین گفت :

« خدایا تو این قربانیان را از ما قبول کن، امروز، روز مظلومیت اسلام است. دفاع از اسلام و امام بر همه واجب است، خدایا توفیق ده که چهار فرزند دیگرم نیز به راه آنان بروند…»

آری بانوئی که :

هاجروار در رنج و زحمت زیست، زینب وار مسئولیت رسانیدن پیام خون شهیدانش را به دوش کشید سرانجام زهراوار با صورت ضربه خورده و پهلوئی شکسته و با لب عطشان مظلومانه به شهادت رسید.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false