×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true
ویژه های خبری
true
    امروز  چهارشنبه - ۱۴ خرداد - ۱۳۹۹  
true
false
زندگینامه شاعر یعقوب آزادی - پایگاه جامع پاکدشت نیوز

آقای یعقوب آزادی دارای دیپلم ادبی و جوانی است خودساخته و تلاش گر. ایشان متولد ۱۳۶۰ می باشد و مدتهاست که در شهرستان پاکدشت سکونت دارد. نامبرده در حال حاضر در پاکدشت به کار اشتغال دارد.

ایشان چند سالی است که در خانه مشتاق حضور دارد و با وجود مشغله ای که دارد و ناچار است در محل کار خود حاضر باشد هر موقع فرصتی بیابد به مشتاق سر می زند و به خواندن اشعار خود می پردازد. در اینجا عین نوشته ایشان را از زبان خودشان می آوریم.

« من متولد روستای دواريمان از توابع درود لرستان هستم از ابتدا به شعر و کلا ادبیات علاقه مند بودم همواره در ذهن خودم آرزو می کردم که روزی بتوانم دو بيت شعر بگویم به همین دلیل هم بعد از دوران راهنمایی رشته ادبیات را انتخاب کردم و دیپلم ادبیات گرفتم تا اینکه با تأسیس انجمن مشتاق به خیل مشتاقان پیوستم و در آنجا شعر را زیر نظر اساتیدی همچون مرحوم طالقانی و استاد کرمانی ادامه دادم. مشتاق انجمنی است که با تلاش های بی وقفه استاد کرمانی و دیگر دوستان تشکیل شده و دوستان زیادی که علاقمند به شعر و شاعری هستند در آنجا گرد آمده و اشعار خود را قرائت می کنند در پایان این اعتراف را هم بکنم که مدیون اساتیدی همچون عبدالرضا قناد دزفولی و عبدالرحیم سعیدی راد نیز میباشم.»

 نمونه ای از اشعار آقای یعقوب آزادی :

 

من و خودم

 آن شب که من و خودم دو تاییدر کنج حرم نشسته بودیم
با هم به امید با تو بودنتنهایی خود شکسته بودیم
چشم تو مرا نظاره می کردمانند نسیم مهربان بود
 آری به خدا ستارهایی در کاسه چشم من عیان بود
تا صبح زشوق گریه کردمدر نزد نگار مهربانم
گویی که تمام من فدا شد قربانی یار مهربانم
وقتی که سپیده زد جوانهبر چهره مهربان گنبد
انگار که بر تمام جسممخورشید دوباره بوسه ها زد

 

یــــــــــــاد

بریز ای اشک از دیده که اینکدلم می سوزد از سوز جدایی
 بریز اینک بریز ای دیده اشکیکه می سوزد دلم از بی وفایی
 بریز ای اشک از دیده که اینکشهادت از میان ما پریده
 به مثل آهویی کز دام صیادرمیده او به جایی آرمیده
 بریز ای اشک سیلی را برآورو ویران کن هر آنجا را که خواهی
همان جایی که می میرد عزیزیفقط آری به جرم بی گناهی
بریز ای اشک سیلی را بر آورهر آنجایی که ظالم در کمین است
دمار از روزگار او در آورکی پاداش ستمکاری همین است
 بریز ای اشک نم نم بر زمینیکه آنجا بذر امیدی به خاک است
فلسطینی که در هر گوشه از آنهزار و یک شهیدی زیر خاک است

 

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false